دیشب ع آسترا زده بود (دوز سوم) و از وقتی اومد همش آه و ناله کرد و تو خونه راه رفت و داد زد از درد. من سوپ پختم، براش چای گذاشتم و کلی آب پرتقال گرفتم. از نظر روانی ولی اصلا و اصلا تحملشو نداشتم و هنوزم ندارم.
آدمی که یا سرکاره، یا داره به کارای خودش میرسه و وقتی خونه اس، یا مریضه یا خسته یا افسرده. حتی یه تیکه رفتم تو دستشویی دیشب و کلی وقت موندم چون حتی یک ثانیه تحملشو نداشتم دیگه....نمیدونم چطوری توضیح بدم که محکوم نشم به خودخواهی. واقعا یه آدم دائم المریض یا همیشه خسته و بی انرژی اونم تو سن جوونی هیچ جذابیتی نداره.... خسته شدم از دستش. واقعا خستم و دلم میخواد چند روز تنها برم سفر. برم که ازش دور باشم.... باورم نمیشه یه روزی له له میزدم که کنارش باشم...
الانم دراز کشیده تو اتاق و مدام صدای خمیازه کشیدن و آه و ناله اش میاد:(((( دلم میخواد به خودش بیاد. راستش ته دلم حس میکنم دنبال مهرطلبیه. ولی من آدم نازکشیدن نیستم دیگه. پاشو خودتو جمع کن مرد! اگه کارام نمونده بود تو خونه نمیموندم. میزدم بیرون. کافه ای جایی. اما هم بی نهایت سرده و هم انقد بی حوصلم که نمیتونم لباس عوض کنم و هم کار دارم. دلم میخواد نباشه. اصن همش سر کار باشه. خونه مامانش باشه. یادم افتاد که مامانش گفته بود پولات مال زنته دردات مال ما! دارم فکر میکنم از دیشب تا حالا یه زنگ دو دقیقه ای زد به پسرش که فقط سوال بانکیشو بپرسه! چقدر حقیره اون زن. اگه میدونست چجوری دل منو از پسرش بریده با این حرفاش، اگه میدونست پسرش پرستار دلسوزشو از دست داده و یه ربات ساکت و آشپز گرفته شاید این کارو نمیکرد.
هرچند که اون مشکلش پسرش نیست. اون حسادت کرد به من، به زندگیم و خب موفق شد گند بزنه تو حالم.... ازش چقدر بدم میاد خدا. دلم با ع دیگه صاف نیست و نمیدونم چجوری میتونم برگردم به حالت نرمال..... خستم. خیلی خستم....